سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
اون بالا فقط آسمونه
نمی دونم ٬ نمی دونم اسم این رو چی میشه گذاشت ؟ چی ؟ بدبختی ؟
بد شانسی ؟ بیچارگی ؟ بدبیاری ؟ اگه برای خودتون این اتفاق افتاده بود اسمش رو چی میگذاشتید ؟
من که دیگه گیج شدم .. بعضی وقتها با خودم فکر میکنم که یه موجود بی فایده ام .. نمی دونم
وقتی با زینب حرف میزنم و بهش می گم خوبی ؟
از پرسیدن این پرسش احمقانه شرمندش میشم .. آخه( خوبی )یعنی چی ؟ این سوال چه معنی میتونه داشته باشه براش ؟
این چند وقته به دلایل مختلف نتونستم بیام و این جا بنویسم .. از همه شماها عذر میخوام ..
چی بگم ؟ از عشقم بگم که داره پرپر میشه جلو چشمام ؟ از مادربزرگش بگم ؟ از مادرش بگم ؟
زینب حال ثابتی نداره ٬ بعضی وقتها تشنج میکنه ٬ بیشتر وقتهایی که عصبی باشه این اتفاق می افته.. آخه بعضی ها خیلی اذیتش میکنند. دوست ندارم اسمشون رو بگم چون به هر حال از فامیل های نزدیکشون هستند.
توی این مدت خیلی اتفاق ها افتاد٬ زمانی که مادر زینب برای خرید دارو به تهران اومده بود و در راه برگشت بود مادرش ٬ یعنی مادربزرگ مادری زینب حالش بد میشه و به بیمارستان منتقل میشه و فوت میکنه .. اسم این رو چی میشه گذاشت ؟ بدشانسی ؟ یا کدوم یکی از اون بالایی ها ؟
و بعد از این اتفاقاتی که مربوط میشد به علی و خانوادش که باعث تشنج شدید زینب شد .. دوست ندارم توی مسائل خانوادگی دیگران دخالت کنم و نظر بدم ولی اینو میگم که بعضی از آدما هستن که از شکنجه شدن دیگران لذت میبرند٬ بهتر بگم به سادیست از نوع ماژورش مبتلا هستند.
دیروز ظهر زمانی که مادر زینب داشته از اهواز برمیگشته با یک کامیون شاخ به شاخ میشه ٬ مامان زینب الان توی بیمارستان و در کما بسر میبره ..شاید بتونم بگم زینب ۲۴ ساعته چیزی نخورده ..
زینب من همین جوریش کم غذاست .. هیچ کدوم از ما نمی تونیم وضعیت زینب رو حتی تصور کنیم .. اسم این رو چی میگذارید ؟ بدبیاری ؟ ها ؟ چی گفتی ؟ فقط نگید که همه ی این اتفاقات یک آزمایش الهی و از این کوفت و زهر مار هاست ٬
من یکی شک دارم موجودی اون بالا به نام خدا وجود داشته باشه ... اون بالا فقط آسمونه ...آسمون ...فقط همین ... نمی گم برای کسی دعا کنید چون کسی وجود نداره که به دعای کسی گوش بده ... اون بالا فقط آسمونه ...فقط آسمون
بدرود
